نظر علي الطالقاني
339
كاشف الأسرار ( فارسى )
نمايد و كسى مانع او نتواند شد و از جمله نقص لازم هر مخلوق و ممكن آن است كه بىاذن و خواست خدا هيچ كارى نتوانند كرد حتى به هم زدن چشم و كمتر از آن باشد ، خواه ملك باشد و خواه پيغمبر ( ص ) و خواه امام و خواه غير ايشان اگر چه همه با هم باشند . و اين است معنى حديث نزّلونا من الرّبوبيّة 131 يعنى ما را از مقام خدائى پائين بياوريد و بگوئيد در حق ما آنچه بخواهيد و اين است معنى باذن اللّه و ان شاء اللّه كه در همهء كارها بايد بگوئيم . پس اگر كسى العياذ باللّه بگويد كه احدى مىتواند مثلا انگشت خود را حركت دهد اگر چه خدا نخواهد و خدا نتواند مانع او شود ، ببين چگونه كفر و شركى است و چگونه از براى خدا اثبات عجز نموده . و چون شخص ملتفت اين نكته باشد كه بديهى است ، پس بالبديهه آن اعتمادى كه به خدا نمايد به احدى نتواند نمود ، بلكه چون واسطه و اسباب را خدا قرار داده هرگز به غير خدا اعتماد نكرده و اعتماد به اسباب را هم به امر خدا نموده . و لكن عيب و نقص بزرگ كه همه به او گرفتارند الّا ما شاء اللّه ، اعتماد به تطيّرات و تفؤلاتى است كه خلاف عقل و شرع ، هر دو است . اگر گوئى وارد شده است كه رسول خدا ( ص ) دوست داشت فال را و بد داشت تطيّر را و از هيچ معصوم ( ع ) فال بد صادر نمىشد و صادق ( ع ) فرمود تطير را سست بگيرى سست است و اگر سخت بگيرى سخت است و اگر گفتى چيزى نيست او هم چيزى نيست و فرمودند خواب هرطور تعبير شود از فال نيك و بد ، همانطور واقع مىشود و حضرت مسلم از صيد نمودن صياد فال بد زد و در بين راه مراجعت نمود ، و فاطمهء صغرى در مدينه از ديدن غراب خبر مرگ فهميد ، و حضرت امير از صيحهء مرغان و بند شدن كمر به قلّاب در فرمود اينها همه علامات مرگ است ، از روى اين مطالب است كه مىگويند النّفوس كالنّصوص ؛ 132 گوئيم تحقيق اين است كه خدا را كتابهاست كه در آن كتابها پيش از وقوع امورات بيان آنها ثبت است ، خواه امور حتمى باشند و خواه نباشند ، و اين كتابها بعضى آسمانى است و بعضى زمينى . و از جمله كتابهاى زمينى اختلاجات اعضاء و خوابهاى درست و فالهاى نيك و بدى است كه از معصوم ( ع ) و از اتفاق عقول ظاهر شود و از جملهء آنها فراست مؤمن است و هر چه غير اينها باشد و از معصوم نرسيده باشد مثل تطيّرات و رسوم زنانه لغو و عبث است . و آنچه حقيقت علامت باشد دو قسم است : حتمى و غير حتمى . در حتمى توكل او را بر نمىدارد و در غير حتمى و در آنچه واقعيت هيچ ندارد توكل رافع اوست و اگر توكل نباشد هم غير حتمى اثر خود را مىبخشد و اگر رافع ديگر